شیوه على علیه السلام در تقسیم بیت المال
ابن ابى الحدید صاحب شرح نهج البلاغه که ازبزرگان اهل تسنن است داستان ذیل رااز ابوجعفراسکانى نقل مى کند:
على علیه السلام در دومین روز بیعت بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثنا چنین فرمود: هنگامى که رسول خدا صلى الله علیه و اله رحلت کرد، مردم ابوبکر را براى خلافت برگزیدند، و ابوبکر نیز عمر را خلیفه بعد از خود قرار داد، عمر به روش ابوبکر رفتار مى کرد، و سپس در پایان عمر، شوراى شش نفرى تشکیل داد که میان آن شورا، خلافت به عثمان واگذار شد، او هر چه را که شما نمى خواستید انجام مى داد، تا آنکه به کارهاى او پى بردید ،آنگاه محصور گردید و کشته شد .پس از کشتن عثمان به سوى من آمدید، و من خلافت راپذیرفتم من مردى هستم از شما و دارائى و جان شما را از آن خود مى دانم ، و در نگهدارى آنها مى کوشم
براستى خداوند درهاى رحمت را به سوى شما و اهل قبله گشوده است و فتنه ها همچون شب تار رو آور شده است ، که جز افراد صبور و بینا و آگاه بر رازها، تاب این حوادث را ندارند، من شما را به راه و رسم پیامبر اسلام صلى الله علیه و اله سوق خواهم داد، و آنچه را که به آن ماءمور شدم در میان شما اجرا مى کنم ، در صورتى که از یارى من دست برندارید، و من از خداوند یارى مى طلبم .
آگاه باشید، گمان مبرید که پس از در گذشت پیامبر خدا صلى الله على و اله من دگرگون شده ام ، بلکه من اکنون همان هستم که در زمان رسولخدا بودم ، پس هر فرمانى از جانب من به شما رسید،و در آنجا که شما را پرهیز دهم گام بر ندارید و در کارها شتاب نکنید، تا آن را براى شما روشن سازم و در حقیقت هر دستورى را که نافرمانى کنید ما عذر شما را نمى پذیریم .
آگاه باشید، خداوند بیشتر از آسمان و عرش خود، داناتر است و مى داند که من حکومت بر امت محمد صلى الله علیه و اله را خوش نداشتم ، تا اینکه خواسته تمام شما بر این شد که من آن را بپذیرم ، براى اینکه من شنیدم پیامبر خدا مى گفت :
هر حاکم که زمام امور بعد از مرا به عهده گیرد، بر میزان نگه داشته شود، و فرشتگان ، صحیفه (آمار خیر و شر) وى را پخش مى کنند، پس اگر دادگر باشد خدات او را نجات مى دهد و اگر ستمگر باشد، میزان به گونه اى تکان مى خورد که استخوانهایش مى شکند، و سپس به سوى آتش سرازیر مى شود
آنگاه على علیه السلام به راست و چپ نگاه کرد و گفت :
آگاه باشید، فردا که فرا رسد، کسانى را که در دنیا فرو رفته اند و گنجهاى دنیا را ذخیره کرده اند و آنرا (بناحق ) از خود مى دانند، من آنها را از دستشان بیرون مى کنم ، در نتیجه آنان از رفتار من ناراحت مى شوند و مى گویند فرزند ابوطالب ، حقوق ما را بر ما حرام نموده است .
هر گاه به خواست خدا فردا فرا رسد ، نزد من بیائید، تا مالى را که پیش ما وجود دارد در میان شما تقسیم کنیم ، هیچیک از شما نباید با ما مخالفت کند خواه عرب باشد یا عجم ، اهل بخشش باشد یا نباشد...
نخستین مخالفت عده اى با امام علیه السلام از اینجا شروع شد که او دستور تقسیم بیت المال را بطور مساوى صادر کرد - اینک دنباله ماجرا:
فرداى آن روز، مردم طبق دستور امام ، براى گرفتن سهم خود نزد امام حاضر شدند، على علیه السلام به خزانه دارش عبیدالله بن ابى رافع فرمود:
از مهاجرین آغاز کن و آنان را به حضور بطلب و به هر یک سه دینار بده ، سپس انصار را به حضور بطلب و به آنها نیز هر یک سه دینار بده ، و پس از آنها هر یک از مردم که حاضر شدند، چه سرخ پوست باشند یا سیاه پوست به همین مقدار بده .
سهل بن حنیف (که به غلام سابقش همین مبلغ داده شده بود) به اعتراض برخاست و گفت : این شخص (غلام ) دیروز غلام من بود، و امروز او را آزاد کرده ام ، به او برابر من مى دهى ؟
على علیه السلام فرمود هر چه به او دادیم به تو نیز مى دهیم.
به همه افراد سه دینار داد بى آنکه بین آنها فرقى بگذارد.
افرادى چون طلحه و زبیر و عبدالله بن عمر و سعید بن عاص و مروان و عده اى از قریش و...با این روش مخالفت کردند و دنبال آن را گرفتند...امیر مؤ منان در پاسخ آنان در مورد مساءله اعتراض به تساوى در صرف بیت المال چنین فرمود
اتاءمرونى ان اطلب النصر بالجور فیمن ولیت علیه ، و الله لا اءطور به ، ما سمر سمیر و ما اءم نجم فى السماء نجما و لو کان المال لى لسویت بینهم فکیف و انما المال مال الله . الا و ان اعطا المال فى غیر حقه تبذیر و اسراف و هو یرفع صاحبه فى الدنیا و یعضه فى الاخرة و یکرمه فى الناس و یهینه عند الله و لم یضع امرء فى غیر حقه و عند غیر اهله الا حرمه الله شکرهم و کان لغیره ودهم فان زلت به النعل یوما فاحتاج الى معونتهم فشر خلیل و اءلام خدین
آیا به من دستور مى دهید به کسانى که تحت فرمانروائى من هستند ستم کنم تا یارانى گرد آورم ، به خدا سوگند تا دنیا وجود دارد و تا ستاره اى دنبال ستاره دیگر حرکت مى کند این کار را نخواهم کرد، اگر مال از آن خودم بود آنرا بطور مساوى تقسیم مى کردم ، چه رسد به اینکه مال ، مال خداست .
آگاه باشید که بخشیدن مال در جاى ناروا بریز و بپاش و بیهوده مصرف نمودن آن است و اینگونه بخشش بخشنده را در دنیا بالا مى برد، ولى در روز رستاخیز به پائین مى کشاند و در پیش مردم او را محترم مى کند ولى در پیش خدا خوار مى گرداند، و کسى مال خود را در جاى نادرست و نزد نا اءهلان نگذاشت مگر آنکه خداوند شکر آن مال را بر او حرام کرد.
این بخشش نابجا و ناروا، در دل مردم دوستى مى آفریند اما اگر روزى پیش آمدى بدى براى او رخ داد و به یارى آنها نیازمند شد، آنها بدترین و سرزنش کننده ترین یار و دوست خواهند بود
در خطبه یتبراء من الظلم داستان آهن گداخته اى که آن حضرت براى برادرش عقیل آماده کرد تا او را از درخواست بیش از سهمیه اش بترساند، به ما درس عدالت خواهى مى دهد که خانواده خود را بر دیگران ترجیح ندهیم و بیش از دیگران براى آنان حقوقى منظور نکنیم . آن هم در حالى امام علیه السلام مى فرماید:
اگر چه خانواده اش در حال فقر و ندارى زندگى را سپرى مى کرد و غبار پریشان حالى بر چهره شان نشسته بود. این داستان زبان زد خاص و عام است هر شیعه على مى داند.
در کتابهاى دیگر بعضى از نکات را که یاد آور خط فکرى امام على علیه السلام است و به افراد جامعه آنروزى ، آموزشهاى عدم تبعیض بین ابناى بشر را مى فرموده ، آورده اند و مطالب مذکور را توضیح بیشترى مى دهد.
((حضرت على علیه السلام در تقسیم بیت المال نیز با رعایت حقوق عامه مردم ، همه را برابر مى دانست ، امام علیه السلام چند روز پس از قبول خلافت فرمود:
مردم !... از ابوالبشر فرزندى به عنوان غلام یا کنیز متولد نگردید، تمام فرزندان او از روز نخست آزاده بودند. لکن امروز به خاطر جهات و مقتضیاتى ... جمعى بنده و مملوک شما قرار گرفته اند... قدرى از اموال که مربوط به مسلمین است نزد من جمع شده ، باید در میان شما از سیاه پوست و سفید پوست ، بردگان و آزادگان ، به طور مساوى تقسیم شود.
بعد على علیه السلام از آن به هر نفر سه دینار داد مردى از انصار و غلامش که روز گذشته آزاد شده بود هر کدام سه دینار گرفتند. مرد اعتراض کرده گفت :
یا على علیه السلام ! این غلام را من دیروز آزاد نموده ام ، آیا سهم مرا با او به یک اندازه مى دهى ؟ حضرت پاسخ داد:
من در کتاب خدا دقت کردم ، تفاوتى بین فرزندان اسحاق که آزاد بودند ندیدم .
حضرت على علیه السلام به خاطر اینکه در تقسیم بیت المال بین عرب و عجم ، برده و آزاده ، اشراف و فقرا و... تفاوتى نمى گذاشت ، در ابتدا همیشه مورد اعتراض واقع مى شد،ولى آنچه براى امام علیه السلام اهمیت داشت عمل به قانون (شرع ) بود. امام علیه السلام هیچگاه به خاطر مصالح شخصى یا مصالح حکومت اسلامى از قانون تخطى نکرد، و هیچ وقت قانون را باب میل خود تقسیر نفرمود. روزى طلحه و زبیر به امام علیه السلام اعتراض کرده اند که :
عمر در تقسیم بیت المال با ما اینگونه رفتار نمى کرد! حضرت فرمود:
آیا پیامبر بیت المال را مساوى تقسیم نمى کرد؟
گفتند:
- بلى ،
فرمود:
شیوه پیامبر سزاوارتر به پیروى است یا شیوه عمر
؟ گفتند
:شیوه رسول الله ، ولى ما داراى سوابق درخشان هستیم و در راه اسلام رنج و مشقت فراوانى تحمل کرده ایم و از نزدیکان پیامبریم .
حضرت فرمود:
سابقه شما بیشتر است یا من ؟
گفتند:
سابقه تو یا على .
آیا نزدیکى شما به پیامبر بیشتر است یا نزدیکى من ؟
گفتند:
نزدیکى تو یا على .
آیا شما بیشتر در راه اسلام رنج بردید یا من ؟
اظهار کردند:
تو یا على
حضرت فرمود :به خداقسم من و این اجیرم مساوى هستیم
حضرت على علیه السلام طى بخشنامه اى به استانداران خود ابلاغ کرد که هیچ کس نباید بیش از حق خود از بیت المال دریافت کند و هر کسى در خواست کرد، از حق خود تعدى کرده و نباید به او پرداخت گردد گاهى افراد پیر و تهیدست درخواست کمک اضافى از بیت المال مى کردند. امام علیه السلام یا سهم خود را به آنان مى داد یا مردم را تشویق مى کرد که به آنان کمک کنند ولى هیچگاه بیش از حقوقشان ، از بیت المال به آنان نمى پرداخت ، این بود، که خود امام علیه السلام بیش از همه به آنها پایبند بود.
على علیه السلام هر جمعه بیت المال را جاروب کرده و دو رکعت نماز در آن مى خواند، هلال بن مسلم نقل مى کند:
نزدیک غروب مالى به بیت المال آوردند. فرمود:
این مال را قسمت کنید.
گفتند:
شب شده و فردا تقسیم مى کنیم ، فرمود:
آیا شما تعهد مى کنید که من فردا زنده بمانم ؟
گفتند:
ما نمى دانیم ، فرمود:
تا شمعى آوردند آن مال را همان شب تقسیم کردند.
پس از جنگ جمل ، على علیه السلام اموالى را که در بیت المال بصره بود بین همه به تساوى تقسیم کرده و خود نیز سهمى برابر دیگران برداشت ، در همان حال که سهم حضرت روى زمین باقى مانده بود، مردى آمد و گفت : اى امیر المؤ منین !نام من از قلم افتاده و من هم همان زحمتى را کشیده ام که تو کشیده اى ، على علیه السلام سهم خود را به او داد
.
نقل از عوامل سقوط حکومتها درقران نوشته ا قای نصرت الله جمالی
